آموزگار
|
|
همراه شو عزیز حکومت های دیکتاتوری جهان همواره برای ایمن ماندن از خشم مردم به دنبال فریب ملت های خویش بوده اند و در طول تاریخ دین از مهمترین و کارآمدترین ابزارهای فریب ملتها بوده است . تاملی در رفتار و کردار این حکومت اسلامی که لفظ ( ولایت الهی ) را نیز یدک می کشد به خوبی به ما نشان خواهد داد که این رژیم در مقایسه با دیگر حکومتهای ایدئولوژیک جهان که در تاریخ از آنها سراغ داریم نه تنها هیچ دست کمی ندارد بلکه در خیلی از موارد از آنها نیز پیشی جسته است و به اصطلاح دست آنان را از پشت بسته است. کارهای از قبیل حبس و اعدام و شکنجه و تبعید مخالفان و معترضان سیاسی - قتل و سر به نیست کردن دگر اندیشان و نظایر آن که اگر بخواهیم آنها را نام ببریم در این مقال نخواهد گنجید و باید کتابها در این باره نوشت. حال در چنین اوضاعی چگونه می توان به برگزاری انتخابات سالم در این کشور امید بست و برای گرم کردن تنور انتخابات از جان و دل کوشید ؟ اصولا در حکومتهای جور و ستم که در آنها فقط یک نفر از بالا تصمیمات را به زیر دستان چاپلوس دیکته می کند و عده ای سرسپرده وطن فروش به بیگانگان برای برخورداری از مزایای مادی و ویژه خواری از بیت المال برایش سینه چاک می کنند و اگر به آنان بگویند کلاه بیاور می روند سر می آورند انتخابات تنها وسیله ای است برای سرپوش گذاشتن به ستمکاریها و خودکامگی های رهبری چنین نظامی که از ذره ای مشروعیت مردمی برای ادامه حاکمیت خویش نزد مردم برخوردار نیست . برگزاری انتخابات در اینگونه حکومتهای جائر فقط وسیله ای است برای تحمیق ملت و بهره برداریهای سیاسی که در نهایت دود آن به چشم ملت خواهد رفت و وضعیت روز به روز بدتر از این خواهد شد که هست. در نظامهای دیکتاتوری نظیر ایران کنونی تعدد و تکثر انتخابات به هیچ وجه نشانه وجود آزادی و دموکراسی نیست چرا که در این انتخابها مردم باید به همان افرادی رای بدهند که از قبل توسط عوامل رژیم مشخص شده اند بنابراین در این نظام انتخابات آزاد بی معنی است و این نمایشهای انتخاباتی صرفا برای مخفی نگه داشتن گندابهای درونی آن است لذا نباید در این نوع بازیها وارد شد و فریب عده ای آخوند فرصت طلب و قدرت طلب راخورد. در چنین اوضاعی برای رهایی از این بی عدالتی وظیفه ملتها مخالفت های مدنی است که بنیانهای پوسیده حاکمان را متزلزل ساخته و با نافرمانی های اجتماعی تمامی رشته های حاکمان را پنبه کرده و حکومتی مردمی را جایگزین آن سازند. مردم ایران با رژیم شاه مبارزه کردند تا آزادی را به دست آورند اما غافل از این که این بار طاغوت در قامت آخوند در این کشور زاییده شده و بر جایگاه حکام قبلی تکیه زده اند. پس با ما همراه شو عزیز - پیش به سوی نافرمانی های مدنی نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
خفت و خواری کافی است عجب نیست از این دولت و حاکمیتی که در هر دوره معلمان را بازیچه هوسهای آلوده سیاسی خویش ساخته و اصلا کاری به این ندارد که این نوع برخوردها چه بر سر فرهنگ این ملت می آورد! گرچه وضعیت دیگر نهادهای فرهنگی کشور نیز وضعیتی بهتر از ما فرهنگیان ندارد. هر وقت به انتخابات نزدیک می شویم معلمان عزیز و سرور می شوند(البته فقط در شعارها) تا حمالی برگزاری انتخابات بدون دستمزد را برعهده گیرند و وقتی که خر آقایان از پل گذشت دیگر وعده های توخالی شان را فراموش می کنند و همین بی عدالتی همچنان در این نظام اسلامی ادامه دارد و تا ابد ادامه خواهد داشت . اکنون نیز در آستانه انتخاباتی دیگر قرار گرفته ایم و ملت در نگرانی و اضطراب ناشی از رد صلاحیت های گسترده و بی ضابطه صاحبان قدرت به سر می برند. فرهنگیان شجاع و پیشرو که به دنبال احقاق حقوق مغفول مانده خویش بودند یا در زندان ها به سر می برند و یا در انتظار صدور حکم های سنگین برای تحمل حبس های طولانی هستند. کسانی که اگر سوابق آنها به خوبی مطالعه شود معلوم خواهد شد که همه از مدافعان راستین این انقلاب بوده و در این راه فداکاریهای بسیار کرده اند! حال با این اوصاف معلمان چه الزامی دارند بر این که این انتخابات فرمایشی را برگزار نمایند انتخاباتی که تکلیف کرسیهای آن از هم اکنون مشخص است . معلمانی که هنوز دستمزد برگزاری انتخابات قبلی را نگرفته اند چرا باید عمله دست این آقایان شوند. مگر چندرغاز دستمزدی که از این طریق می گیرند ارزش این همه خفت و خواری را دارد ؟ نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
نكات نغز و بي سابقه در سخنان وزير ارشاد احمدي نژاد وزير نادان و بي كفايت ارشاد اخيراً در مصاحبه با خبرنگاران ائمه معصومين عليهم السلام را از نظر مفيد بودن براي مردم ، به گوسفند تشبيه كردن و بني اميه را در مقام مقايسه به سگ تشبيه نموده است! جداً توهيني بدتر از اين نمي توان در باره ائمه اطهار عليهم السلام رواداشت و با كمال تأسف شاهد سكوت نكبت بار مراكز و نهادهاي مذهبي و فرهنگي در اين خصوص هستيم همانان كه به خاطر كف زدن جوانان كفن پوش به خيابانها مي ريختند ! و حالا طوري رفتار مي شود كه گويا هيچ اتفاقي نيفتاده است . واقعاً بايد به حال اين ملت گريست كه مسئوليت وزارت ارشاد و بسياري از وزارتخانه هاي ديگر را چنين افراد نالايقي به دست گرفته اند و هر آنچه كه به عقل ناقصشان مي رسد در اين وزارتخانه ها پياده مي كنند و هزينه ها و تبعات گفتار و كردار آنها نيز بردوش ملت با فرهنگ ايران مي افتد . معلوم نيست تا كي بايد شاهد سيادت اين گروه نالايق بر اركان كشور باشيم . نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
حکایت مهجوری هنرمندان این دیار هفته گذشته مهستي يكي از خوانندگان زن معروف ايراني كه ظاهراً از مدتها پيش به بيماري سرطان پيشرفته مبتلا بود درگذشت و اين خبر تنها در برخي از روزنامه هاي داخلي انعكاسي كمرنگ پيدا كرد . در اينجا بي آن كه بخواهيم قضاوتي در باره اين خواننده معاصر كه البته در جاي خود قابل تأمل و بررسي است ، داشته باشيم لازم است نكته اي را خاطرنشان كنيم كه يادآوري آن چندان بي ربط و بي فايده هم نيست. صرفنظر از سابقه و شخصيت و زندگي اين خواننده بايد اذعان كرد كه به هرحال چه خوشايند نظام باشد و چه نباشد ؛ مهستي جزئي از تاريخ موسيقي ايران معاصر محسوب مي شود و آثاري كه از وي باقي مانده است ، بخشي از ماندگارترين كارهاي هنري در زمينه موسيقي ايران را تشكيل مي دهد وكمتر كسي است كه ترانه هاي اين خواننده قديمي را كه ساليان سال (قريب به چهل سال ) به فعاليت هنري مشغول بوده به خاطر نسپرده و در خلوت خود زمزمه نكرده باشد. اما مقصود از پرداختن به اين موضوع ، اشاره به اين مطلب بود كه در مراسم خاكسپاري اين خواننده ، عده اي از بهترين هنرمندان و ترانه سرايان و موسيقيدانان و شاعران و نوازندگان معاصر حضور داشتند كه به جرأت مي توان گفت ؛ چكيده و خلاصه هنر موسيقي ايران در چند دهه گذشته محسوب مي شوند و با كمال تأسف بايد اقرار كرد كه به دليل بي برنامگي ها و ناداني هايمان در عرصه فرهنگ و هنر بعد از گذشت سي سال، هنوز هم نتوانسته ايم بديلي شايسته و هم طراز حتي براي يكي از آنان در عرصه موسيقي تربيت كنيم ! و اين سرمايه هاي بزرگ و تكرار نشدني با گذشت عمر و كهولت سن يكي پس از ديگري از دستمان مي روند و ما همچنان تماشاگر اين تراژدي غمبار هستيم ؛ كساني كه به رغم دوري از وطن، هنوز هم بر دلهاي مردم اين سرزمين حكومت مي كنند و به خوبي و حسن، شهرت دارند. و اين حكايت تلخ روزگاري است كه بر فرهنگ و هنر اين سرزمين رفته است و همچنان مي رود .و هر روز بايد افسوس روزگاران گذشته را بخوريم كه چگونه فرصت ها را به آساني يكي پس از ديگري از دست مي دهيم. اين در حالي است كه سالياني مديد وقت و سرمايه اين ملت براي تربيت و پرورش چنين استعدادهايي صرف شده است و جايگزيني اين همه هنرمند درجه يك كه جلاي وطن كرده اند حتي در شرايطي كاملاً مساعد ، عمر و فرصتي را مي طلبد كه شايد اين فرصت هيچگاه دوباره تكرار نشود . مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو آيا ديدن اين صحنه ها نبايد ذره اي ما را به تأمل وادارد كه از خود بپرسيم كه مارا چه شده است كه به اين سرعت و آساني مفاخرمان را به دست خويش به باد داديم و مي دهيم و آواره ديار غربت مي نماييم تا در آنجا در حسرت خاك وطن عمر خويش بگذرانند تا اين كه سرانجام در سرزميني بيگانه غبار مرگ چهره يكايك آنان را بپوشاند !؟ چه بد مردماني هستند آنان كه بزرگان خويش را قدر نمي دانند . خداي گو مفكن سايه شرف هرگز بر آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
هویت سازان بی هویت وزير محترم آموزش و پرورش در مصاحبه اي با خبرگزاري ايسنا اشاره كرده بود كه دشمنان درصدد آنند تا ارتباط بين نسل جوان را با هويت فرهنگي گذشته ايران ، از بين ببرند و با خالي كردن اين نسل از پشتوانه فرهنگي غني گذشته در افكار و عقايد آنان رسوخ كرده و اهداف خويش را پياده سازند! انصافاً اگر اين سخن ، سخن شخصي گوينده باشد ، سخني است اساسي و معقول كه در مورد صحت و درستي آن نبايد ترديد نمود. اما وقتي با توجه به ديگر بيانات وي كه در ادامه اين گفتگو آمده است پي مي بريم كه منظور ايشان از پيشينه پرافتخار فرهنگي اين مرز و بوم صرفاً همان دوران تاريخ بعد از اسلام بوده است و در دوران معاصر هم الگوهاي مورد نظر ايشان فقط چند روحاني معروف از جمله شهيد مطهري و ... مي باشد، كاملاً ذهنيتمان نسبت به متوليان فرهنگ اين مرزو بوم به هم مي ريزد و كلاً نااميد مي شويم. چرا كه مگر مي شود نام دانشمندان و مردان بلند آوازه اين كشور در دوران پيش از اسلام را كه تاريخ ساز بوده اند و مورد افتخار و الگوي جهانيان ، با اين قبيل تحريفات از صفحات تاريخ پاك كرد؟واصولاً با اين روش چگونه مي توان اميدي به احساس هويت و غرور ملي جوانان در اين كشور داشت ؟ يكي از انتقادات هميشگي ما بر گذشتگان ناخلف اين بود كه آنان تاريخ را به فرموده شاهان قدرقدرت و مطابق ميل آنان مي نگاشته اند و با اين تحريف ها حقايق را وارونه جلوه مي داده اند اما حالا چه شده است كه ما خود گوي سبقت را از آنان ربوده ايم و تاريخي را كه برتارك كره زمين همچون خورشيدي تابناك مي درخشد ، اينگونه مختصر و محدود و تحريف شده به آيندگان مي رسانيم. معلوم مي شود كه دايره خودي و غيرخودي نه فقط حال حاضر ، بلكه گذشتگان اين مرزوبوم را نيز شامل شده است و هرچيز و هركسي را كه با توهمات و اميال ما موافق و همراه نبوده بايد از تاريخ اين ملت نيز حذف كرد!!! حال با اين اوصاف معلوم نيست كه آقايان به چه دليل از ساخت و نمايش فيلم 300 اينگونه برآشفته اند و صداي اعتراضشان گوش فلك را كر كرده است . اكنون بر همگان آشكار شده است كه آقايان با تاريخ نيز گزينشي و سياسي برخورد كرده و هرجا كه مي توان از آن بهره برداري سياسي كرد ، خود را هوادار تاريخ و هويت ملي نشان مي دهند و به دفاع از خشايارشا و كوروش و ... مي پردازند و هرجا كه حقايق تاريخي با منوياتشان در تضاد باشد شروع به فحاشي به افتخارات يك ملت و پاك كردن صورت مسئله مي كنند. و اين است معني تقوا ومسلماني آقايان و عدالت ايشان در گفتار و كردار كه توصيه رسول اكرم(ص) بوده است ! نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
عوامفریبی که شاخ و دم ندارد نمي دانم آنهايي كه اين روزها اخبار استيضاح فرشيدي وزير آموزش و پرورش را از رسانه ها دنبال مي كنند چگونه مي انديشند ؛ اما درباره خودم بايد بگويم كه به هيچ وجه به اين مجلس دلخوشي و اميدي ندارم و كارها و عوامفرييي هايش مثل روز برايم روشن است . گرچه آنان كه قدري از هوش سياسي برخوردارند بخوبي درك مي كنند كه اين تلاشهاي مردم دوستي آقايان نماينده ، به هيچ وجه از سر درد نيست و بلكه نمايشي سياسي است براي فريب مردم كه در آستانه برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي و نشان دادن وجهه اي مردمي از خود بروز مي دهند . در واقع اگر نيك بنگريد به ياد خواهيد آورد كه اين آقايان نمايندگان مجلس هفتم ، اصولاً نمايندگان منتخب مردم نيستند و قبل از اين كه با رأي مردم در اين مسند بنشينند ، منتحب (وبه عبارت بهتر)، منتصب شوراي نگهبان هستند! و لذا چگونه مي توان از منتصبين شوراي نگهبان اميد آن را داشت كه براي رضاي خدا كاري به صلاح اين ملت صورت دهند!؟آیا هیچ گربه ای برای رضای خدا موش می گیرد؟ حالا هم كه سوژه اي به دست آقايان افتاده است و مي خواهند خود را مردم دار نشان بدهند و براي خاموش كردن خشم معلمان از برخوردهاي ناشايست پليسي و زندان و ضرب و شتم معلمان زحمتكش (كه براي احقاق حقوق صنفي خويش در حال مبارزه مي باشند)، خود را از اين ماجرا پاك و مبرا نشان دهند و توپ را در زمين يك آموزش و پرورشي مفلوك ديگر همچون فرشيدي بيندازند و خود سالم از معركه جان به در ببرند كه بله ؛ علت اصلي تمام اين مشكلات آموزش و پرورش ، بي كفايتي آقاي وزير بود و چون ما متوجه آن شديم بلادرنگ او را استيضاح و از وزارت عزل كرديم و حالا ديگر دليلي بر ادامه طرح خواسته هاي معلمين نمي باشد و وزير جديد هم چندسالي مهلت لازم دارد تا بر امور مسلط شود بنابراين حالا حالا ها بايد صبر كنيد و دم بر نياوريد كه ما به آرامش نياز داريم و .... ! مي بينيد ؟ به همين سادگي است . لذا نبايد فريب اين منتخبين شوراي نگهبان را خورد زيرا اينان نماينده ملت نيستند و حرفشان حجيت ندارد. معلمان نبايد از خواسته هاي خويش دست بكشند و عقب نشيني كنند چرا كه حق گرفتني است و اينان به هيچ وجه اراده اي براي پرداخت حقوق تضييع شده معلمان ندارند مگر آن كه مجبور به اين كار بشوند. پس بياييم پشت به پشت هم داده و حقوق قانوني خويش را فرياد بزنيم . نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
عدالت از نگاه دولت مهرورز امسال هم روز و هفته معلم فرارسيد و معلمان هم بي آن كه موضوع را جدي بگبرند ، با شوخي و طنز و ريشخند اين روز را به يكديگر تبريك گفتند كه ؛ بله معلمي شغل انبياست و انبياء هم كه طبق دستور خدا نبايد دستمزدي از امت خويش دريافت مي كردند و معلم چراغ راه بشريت است و كار او روشنگري و هدايتگري است و ... كه در اين ميان ياد لطيفه جديدي كه اين روزها از طريق تلفن همراه توسط همكاران بين همديگر رد و بدل مي شود افتادم كه به نقل از سخنگوي دولت مي گويد: دولت در راستاي سياست هاي حمايتي خويش از معلمان ! قرار است براي راحتي و افزايش كارائي معلماني كه چون شمع مي سوزند ، از امسال تسهيلات بهتري برايشان فراهم كرده و آنان را گازسوز نمايد !!! راستش از هم اكنون پيداست كه دولتيان چه خوابي براي فرهنگيان ديده اند و از قديم هم بيخود نگفته اند كه سالي كه نكوست از بهارش پيداست . بهار معلمان در سال 86 با دستگيري و زندان فعالان صنفي آنان آغاز شد و بعد هم حذف لايحه خدمات كشوري از بودجه سال 86 و مزخرفاتي همچون طرح پلكاني كه بين دوغ و دوشاب در آموزش و پرورش تفاوتي قائل نمي شود و به جاي تشويق و حمايت از معلمان باهوش و مستعد به منظور ايجاد انگيزه براي تلاش بيشتر و افزايش توانمندي و ارتقاء تحصيلات و كسب مدارج علمي و برخورداري از اندكي مزاياي بهتر در ازاي زحمات و سختي هايي كه بر خود هموار نموده اند ، آنان را نقره داغ كرده و كاري كردند كه ديگر هيچ معلمي هوس ادامه تحصيل و كسب مدارج عاليه را ننمايد چرا كه اكنون با وضعيتي كه پيش آورده اند معلمان تحصيلكرده نه تنها از بالا بودن تحصيلات خويش خرسند نيستند بلكه خويشتن را سرزنش مي كنند كه چرا همان ديپلمه نمانده اند تا هم اكنون حقوقي برابر با معلمان فوق ليسانس و ليسانس دريافت كنند ! و چرا اينقدر ساده لوح تشريف داشته اند كه تصور مي كرده اند در اين ديار ، اين آيه قرآني به درستي فهميده شده و بدان عمل مي شود كه مي فرمايد:« هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ؟» بله ، موضوع به همين جا خاتمه پيدا نمي كند بلكه آقايان خوابهاي خوش بسياري را براي ما معلمان ديده اند . آنان بنادارند معلماني را كه كمي سروگوششان مي جنبد و در تشويق همكاران به اعتراض و تحصن مؤثرند شناسايي و به حراست معرفي نمايند و شاخ و شانه كشيدن ها كم كم از جنبه هاي به ظاهر محترمانه خارج شده و مديران مدارس رياكاري را كنار گذاشته و علناً عدم حضور معلمان در كلاسها و يا شركت آنان در تجمعات صنفي را به عنوان غيبت و تخلف به مناطق گزارش داده و زبان تهديد را به كار گرفته اند و چنگ و دندان نشان دادن هاحالت بي پرواتري به خود گرفته است كه اينها همه نشان از سالي پر برخورد و خشن با معلمان معترض و زياده خواه و(به تعبير سخنگوي دولت) وابسته ! به جريانات خارج از كشور دارد و معلمان بايد ضمن حفظ هوشياري و وحدت و همدلي خويش ، مراقب باشند تا در دامي كه برايشان گسترده اند نيفتند . اين از نتايج سحر است باش تا دولت صبحت بدمد نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
نامه ای از یک معلم دلسوخته آقاي احمدي نژاد معلمي كه كلمه عدالت را به شما آموخته، بزرگترين خيانت را نسبت به شما و نسبت به خودش مرتكب شده است زيرا فراموش كرده معناي آن را به شما بياموزد و شما نيز بزرگترين خيانت را نسبت به بشريت مرتكب شده ايد زيرا به قول كنفسيوس بزرگترين خيانت، خيانت به واژه هاست. جدول زير شاهدی بر اين استدلال است.
نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
ای نام تو بهترین سرآغاز - بی نام تو نامه کی کنم باز اولین پست این وبلاگ در واقع آخرین پست وبلاگ قبلي من است كه از امروز آن را راه اندازي كردم . به اميد آن كه بتوان از اين راه از حقوق معلمان و مردم ستمديده ايران زمين دفاع كرد . روزي كه تصميم گرفتم با ايجاد يك وبلاگ ، ديدگاههاي خويش را در حوزه آموزش و پرورش و برخي مسائل فرهنگي با ديگران درميان بگذارم ، سعي داشتم كه از ورود به حوزه هاي سياسي پرهيز نمايم و مقالات و نوشته هاي من نيز نوعاً ملايم و البته حاوي برخي ديدگاههاي انتقادي بود كه جهت گيري هاي كلان فرهنگي و اجتماعي آموزش و پرورش و برخي دستگاهها و نهادهاي فرهنگي كشور را به نقد مي كشيد ، تا اين كه اين دولت مهرورز!!! بر سركار آمد و همان گونه كه انتظار مي رفت شروع به قلع و قمع مخالفين و دگرانديشان نمود تا جايي كه شاهد آن هستيم كه تاب و تحمل يك وبلاگ در محدوده مخاطبين خاص و محدود را هم ندارد ؛ زيرا همچون خفاشاني كه تاب روشنايي حقيقت را ندارند ، جهان را تيره و تار مي پسندند ! و از ديد آنها حقيقت فقط همان چيزي است كه آنان بر زبان مي آورند و شريعت نيز هماني است كه آنها بدان دعوت مي كنند و هركه به غير از اين بينديشد و عمل كند مستحق مجازات است و مهدورالدم ! القصه معلوم شد كه همين نوشته هاي جسته و گريخته ما وبلاگ نويس ها به قدري مؤثر بوده است كه عوامل كوروكر و گژانديش دولت مهرورز ؟! تاب و تحمل همين حد از انتقادات دلسوزانه را هم ندارند . و حال كه چنين است و ما اين قدر تأثيرگذار هستيم ، چرا خاموش بمانيم ؟! پس هر بار كه ما را از دم تيغ فيلتر بگذرانند دوباره از جايي ديگر برخواهيم خاست و جوانه خواهيم زد و تا زماني كه زنده ايم مانند جويبار جاري خواهيم بود و روان ؛ تا به سرمنزل مقصود برسيم . آن كيست كه در اين سرزمين زندگي كند و رنج و ناراحتي اين ملت بزرگ و فداكار را ببيند و سكوت اختیار كند؟ و كدام ناجوانمرد است كه در برابر اين نامردمي ها و بي عدالتي ها و تعدي به نواميس مردم درخيابانها كه به نام مبارزه با بي بندوباري و ... اجراي احكام شريعت و خزعبلاتي از اين دست،صورت مي گيرد دم برنياورد ؟ و آيا مي توان با راحتي خيال ، شاهد لگدمال شدن آزادي (اين ارزشمندترين واژه حيات انساني) و شرافت هم ميهنان خويش بود و خروش خويش را در گلو خفه كرد؟ دريغ است ايران كه ويران شود كنام پلنگان و شيران شود نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
|
Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati