آموزگار
|
|
حکایت مهجوری هنرمندان این دیار هفته گذشته مهستي يكي از خوانندگان زن معروف ايراني كه ظاهراً از مدتها پيش به بيماري سرطان پيشرفته مبتلا بود درگذشت و اين خبر تنها در برخي از روزنامه هاي داخلي انعكاسي كمرنگ پيدا كرد . در اينجا بي آن كه بخواهيم قضاوتي در باره اين خواننده معاصر كه البته در جاي خود قابل تأمل و بررسي است ، داشته باشيم لازم است نكته اي را خاطرنشان كنيم كه يادآوري آن چندان بي ربط و بي فايده هم نيست. صرفنظر از سابقه و شخصيت و زندگي اين خواننده بايد اذعان كرد كه به هرحال چه خوشايند نظام باشد و چه نباشد ؛ مهستي جزئي از تاريخ موسيقي ايران معاصر محسوب مي شود و آثاري كه از وي باقي مانده است ، بخشي از ماندگارترين كارهاي هنري در زمينه موسيقي ايران را تشكيل مي دهد وكمتر كسي است كه ترانه هاي اين خواننده قديمي را كه ساليان سال (قريب به چهل سال ) به فعاليت هنري مشغول بوده به خاطر نسپرده و در خلوت خود زمزمه نكرده باشد. اما مقصود از پرداختن به اين موضوع ، اشاره به اين مطلب بود كه در مراسم خاكسپاري اين خواننده ، عده اي از بهترين هنرمندان و ترانه سرايان و موسيقيدانان و شاعران و نوازندگان معاصر حضور داشتند كه به جرأت مي توان گفت ؛ چكيده و خلاصه هنر موسيقي ايران در چند دهه گذشته محسوب مي شوند و با كمال تأسف بايد اقرار كرد كه به دليل بي برنامگي ها و ناداني هايمان در عرصه فرهنگ و هنر بعد از گذشت سي سال، هنوز هم نتوانسته ايم بديلي شايسته و هم طراز حتي براي يكي از آنان در عرصه موسيقي تربيت كنيم ! و اين سرمايه هاي بزرگ و تكرار نشدني با گذشت عمر و كهولت سن يكي پس از ديگري از دستمان مي روند و ما همچنان تماشاگر اين تراژدي غمبار هستيم ؛ كساني كه به رغم دوري از وطن، هنوز هم بر دلهاي مردم اين سرزمين حكومت مي كنند و به خوبي و حسن، شهرت دارند. و اين حكايت تلخ روزگاري است كه بر فرهنگ و هنر اين سرزمين رفته است و همچنان مي رود .و هر روز بايد افسوس روزگاران گذشته را بخوريم كه چگونه فرصت ها را به آساني يكي پس از ديگري از دست مي دهيم. اين در حالي است كه سالياني مديد وقت و سرمايه اين ملت براي تربيت و پرورش چنين استعدادهايي صرف شده است و جايگزيني اين همه هنرمند درجه يك كه جلاي وطن كرده اند حتي در شرايطي كاملاً مساعد ، عمر و فرصتي را مي طلبد كه شايد اين فرصت هيچگاه دوباره تكرار نشود . مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو آيا ديدن اين صحنه ها نبايد ذره اي ما را به تأمل وادارد كه از خود بپرسيم كه مارا چه شده است كه به اين سرعت و آساني مفاخرمان را به دست خويش به باد داديم و مي دهيم و آواره ديار غربت مي نماييم تا در آنجا در حسرت خاك وطن عمر خويش بگذرانند تا اين كه سرانجام در سرزميني بيگانه غبار مرگ چهره يكايك آنان را بپوشاند !؟ چه بد مردماني هستند آنان كه بزرگان خويش را قدر نمي دانند . خداي گو مفكن سايه شرف هرگز بر آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد نوشته شده توسط آموزگار گمنام | لینک ثابت |
|
Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati